♥ محمدحسن کوچولو ♥

چند کلام از کودکی شیرین زبان

1393/3/3 17:58
241 بازدید
اشتراک گذاری

+ وقتی می خواد خودشو لوس کنه یا یه چیزی میخواد که احتمال میده مخالفت کنیم یا انجامش واسمون سخت باشه میشیم "مامانی جونی" و "بابایی جونی"!

نصفه شب بیدارم کرده میگه مامانی جونی آب میخوام!اجازه ....  رفتم واسش آوردم ....  چند لحظه بعد میگه : خب مامانی جونی جی...م دارم!سکوت ... من بیچاره: پاشو بریمخطا

 

 

+ میگه : مامانی چرا تو داری کوچولو میشی؟! ... مامانی کوچولوی من!زبان

جواب میدم : من کوچولو نشدم !غمناک جنابعالی زیادی دارین دراز میشین!خطا

 

 

+ نزدیک اومدن بابایی بود نشسته بودم و از سر و کولم بالا میرفت، بهش میگم : بذار بلند شم،میخوام برم غذای بابارو گرم کنم غذاش ماسیده(خراسانیش:سیریده!) میگه: سیریده یعنی چی؟! میگم: یعنی روغناش سرد شده سفت شده! فی الفور میگه : یعنی تو هم سیریدی؟!

اینم نظریه ایه واسه خودش : انسان مایع بود، سردش شد و سیرید و اینگونه بود که به حالت جامد درآمد!

متفکر+خندونک+گیج

 

 

فعلا همینا یادم بود مابقی بعدا اضافه خواهد شد!

قیافه رو دارین؟ ... خداییش آخرشه خنده

پسندها (2)
نظرات (6) مشاهده جعبه ارسال نظر
مامان رادمهر
11 خرداد 93 14:35
عزیزممممم شیرین زبون خوشمزه... یعنی تو هم سیریدی؟! خیلییییی بامزه بود
مامانی محمدحسن جون
پاسخ
ممنونم از حضورت مامان جون آقا رادمهر
مامان یاسمین زهرا
12 خرداد 93 16:32
خیلی بانمک شده عزیزم
مامان محمدحسن
16 خرداد 93 18:57
انشالله گل پسرت شاداب و سلامت باشه روز افزون
خاله زینب جون
26 خرداد 93 19:14
ما منتظر مطلب جدید می باشیم....
دختر دایی 1
27 خرداد 93 10:07
مامان کوچولو آپدیت لفطا
مامانی محمدحسن جون
پاسخ
چشم عزیز
مامان شایان
27 خرداد 93 13:08
سلام عزیزم امیدوارم محمدحسن جان همیشه شادو خوشحال باشه.
مامانی محمدحسن جون
پاسخ
ممنون خانومی