♥ محمدحسن کوچولو ♥

بازدید از نمایشگاه گل های داوودی (مشهد - باغ گیاهشناسی)

جمعه که بابایی خونه بود یه فرصت طلایی دست اومد واسه بازدید از نمایشگاه گل های داوودی که این روزا در باغ گیاهشناسی مشهد در حال برگزاری است.   و اما چندتا از عکسای محمدحسن جون!   (پیشاپیش از پایین بودن کیفی و کمی عکس ها عذرخواهیم! بدلیل ذوق زدگی بیش از حد پسرک همکاری ایشون جهت عکسبرداری حداقل بود و صدالبته باتریای دوربینمونم همون اولا جان به جان آفرین تقدیم کردن و عملا بی دوربین شدیم!!!)                         حیف مناظر به اون قشنگی که نتونستیم ثبتشون کنیم! اگه میخواین بدونین این روزا باغ گیاهشناسی مشه...
4 آبان 1393

اولین سفر گلپسر به مناطق زیبای گیلان و مازندران!

سفر یک هفته ای ما به قصد زیارت در شهر مقدس قم و بعد از اون سیاحت در مناطق شمالی کشور ، یکشنبه هفته پیش آغاز و دیروز به پایان رسید و اما سفرنامه تصویری محمدحسن جون: - محمدحسن و اولین تجربه حضور در دریا:   بعد از تماشای طلوع زیبای خورشید، لقمه به دست پیش به سوی دریا!       متحیر از عظمت و زیبایی امواج! (همچنان لقمه به دست! )       سکانسی از لحظات عاشقانه پدربزرگ و نوه در دل دریای زیبای انزلی!           - محمدحسن و ماسه بازی:   وای چقد ماسه بازی باحاله! ... نمیشه بذاری همین کارا رو تو خونمونم با خاکای گلدونا بکن...
16 شهريور 1393

محمدحسن و آشنایی با حیوانات

چند روز پیش به همراه باباجون، مامان جون و خاله جونی محمدحسن رفتیم باغ وحش وکیل آباد تا گل پسر حیوونای مختلفو از نزدیک ببینه و باهاشون آشنا بشه اینم چندتا از عکسای محمدحسن جون در باغ وحش:             عجب شاخایی داره!            ووی چه وحشتناکه!    ​           بچه جان آقاشیره نمی خورت یه دقه منو ببین!            واما تقلید نوه از پدربزرگ!      ...
7 تير 1393

چند کلام از کودکی شیرین زبان

+ وقتی می خواد خودشو لوس کنه یا یه چیزی میخواد که احتمال میده مخالفت کنیم یا انجامش واسمون سخت باشه میشیم "مامانی جونی" و "بابایی جونی"! نصفه شب بیدارم کرده میگه مامانی جونی آب میخوام! ....  رفتم واسش آوردم ....  چند لحظه بعد میگه : خب مامانی جونی جی...م دارم! ... من بیچاره: پاشو بریم     + میگه : مامانی چرا تو داری کوچولو میشی؟! ... مامانی کوچولوی من! جواب میدم : من کوچولو نشدم !  جنابعالی زیادی دارین دراز میشین! ​     + نزدیک اومدن بابایی بود نشسته بودم و از سر و کولم بالا میرفت، بهش میگم : بذار بلند شم،میخوام برم غذای بابارو گرم کنم غذاش ماسیده(...
3 خرداد 1393

جشن تولد گل پسر

با اندکی تاخیر اما بلاخره خونه باباجان اینا واسه پسرم جشن تولد گرفتیم! اینم عسکاش       تولد تولد تولدت مبارک، بیا شمعارو فوت کن که صد سال زنده باشی!           فضولی نکن تربچه!       پسردایی(محمدحسن جون) و پسر عمه (آقا رضا)     شدیدا در حال نقشه کشی برای خوردن کیک!     پسرمو کیکش :   ناخونک به کیک! ... به به خوشمزه است     آهای پسری منو ببین        من اون بادکنک بالاییه رو میخوام!  ...
27 ارديبهشت 1393

پسرک بی حال و سفر نیشابور

سرماخوردگی و بی حال بودن پسرک در تمام عکسا آشکاره! ... پیشاپیش بخاطر جالب نبودن عکسا بدلیل بی حال و حوصله بودن محمدحسن خان و عدم همکاری ایشون عذرخواهیم! بقیه در ادامه                                                       ...
27 ارديبهشت 1393

یک روز خوش بهاری در پارک ملت

بفرمایید ادامه چه گلای زرد قشنگی .... به به!       این طفلکیا که ترس ندارن!...کجا فرار می کنی؟!       دیدی کاریت نداشتن؟       کجا؟! ... کجا با این عجله؟!       oh,oh,oh! ... چه جدی!       حالا شدی پسر خودم! ...
14 ارديبهشت 1393